X
تبلیغات
عاشقانه




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:23 | |







واقعا تنهام

 

♫♫♫

شبام بی تو غم انگیزه

فقط خوبه که پاییزه

دلم گرمه به نقاشی

فقط کاشکی تو هم باشی

کجایی عشق رویاهام ، کجایی ، واقعاً تنهام

♫♫♫

کجایی که شدم مجنون

بدون مــــــرز ، بی قانون

کجایی که شدم فرهاد

زدم به هرچه بادا باد

کجایی عشق رویاهام ، کجایی ، واقعاً تنهام

کجایی شونه هام خم شد

شب و روزم جهنم شد

ببین بی تو چقد تنهام

بگو اصلاً چرا اینجام

من اینجام و تو اونجایی

چه روزا و چه دنیایی

با این دوریت، شرمندم ، که تا این ثانیه، زندم

♫♫♫

منو دریاب من خستم بیا باورکنم ، هستم

 تا بعد اون همه سختی ببینم رنگ خوشبختی

ببین خیلی بده حالم ، بیای ای کاش دنبالم

نمیدم به کسی جاتو ، فقط میگم یاتو یاتو


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:50 | |







انتظار

 

 

باز هم منتظر آمدنت می مانم

هر نفس با غم سبز تو غزل می خوانم

   باز هم آتشت ای عشق قدیمی هر روز 

  می کشد پنجه به دیوار و در زندانم

پی دیدار و ملاقات تو هر شب تا روز

اشک و خون می چکد از گستره چشمانت

  همه مردم این شهر به دنبال توان

  من هم از شوق تو آواره و سرگردانم

گرمی عشق نفس گیر تو تابستانی است

کشته دست همین گرمی تابستانم

    بی تو سرسبز تو من بی سرو بی سامانم

      کوچه های همه شهر پر از رنگ و ریاست

باز هم منتظر آمدن بارانم


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:17 | |







خدایا

 

خدایا هر كه را دوست داری بیاموز كه عشق از زندگی كردن بهتر است و

هر كه را دوست تر میداری بفهمان كه دوست داشتن از عشق بهتر است 

 

خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی

توام زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی

توام زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی

بگو هرگز سفر کردی.سفر با چشم تر کردی؟

کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی؟

ز شهر آرزوهایی به ناکامی گذر کردی؟

گل امیدتو پرپر به خاک رهگذر کردی؟

خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی

توام زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:44 | |







من از اون اسمون آبی می خوام

 

 

من از اون آسمون آبی میخوام

من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتای بیتابی میخوام
من از اون وقتای بیتابی میخوام

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام

من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام

مث یک دسته گل اقاقیا
دلم آواز می کنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا
من میمونم و گل اقاقیا

گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من
گل ایوون بهاره دل من

یه بیابون لاله زار دل من


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:11 | |







لحظه شماری

 

 

اگه میشه یه کمی تب کن بگو قلبت تو اتیشه
خیال کن بی من میمیری خیال کن مگه چی میشه

مگه چی میشه
مگه چی میشه

یه لحظه بیقراری کن برام لحظه شماری کن
یه چیزی مثل بی تابی نمیدونم یه کاری کن

یه چیزی مثل دلشوره مثل حالی که ناجوره
بگو دلواپسم میشی حالا که راهمون دوره
یه چیزی مثل دلشوره مثل حالی که ناجوره
بگو دلواپسم میشی حالا که راهمون دوره

میخوام وقتی که من نیستم بگی خیلی پریشونی
خیال کن عاشقم هستی خیال کن
تو که میتونی تو که میتونی

یه لحظه بیقراری کن برام لحظه شماری کن
یه چیزی مثل بی تابی نمیدونم یه کاری کن

یه چیزی مثل دلشوره مثل حالی که ناجوره
بگو دلواپسم میشی حالا که راهمون دوره
یه چیزی مثل دلشوره مثل حالی که ناجوره
بگو دلواپسم میشی حالا که راهمون دوره


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:54 | |







خدایا سرده این دستام

 

 

 خدايا سرده اين پايين از اون بالا اگه ميشه نگام كن

يه كاري كن اگه ميشه فقط گاهي خودت قلبمو ها كن

خدايا سرد اين دستام از اون بالا خودت نگا كن ميلرزه

مگه حتي همه دنيا به اين دوري به اين سردي مي ارزه

تمومش كن ديگه بسته شدم از زندگي خسته..يه زخمي دارم از

دردش ميسوزم و ميخوام ...ميخوام بميرم....هنوزم كه هنوزه ميسوزمو ميسازم

خدايا من دارم ميام يه كم با من مدارا كن...شنيدم گرمه اغوشت اگه ميشه

منم يه گوشه جا كن....ميدونم گرمه اغوشت اگه ميخواي منم يه گوشه جا كن

ديگه از دنيا بريديم...دلامون خيلي گرفته...تو كجايي كه ببيني همه جا رو غم گرفته

ذيگه از دنيا بريديم دلامون خيلي گرفته...تو كجايي كه ببيني همه جا رو غم گرفته

تمومش كن ديگه بسته...شدم از زندگي خسته...يه زخمي دارم از دردش هنوزم كه هنوزه دارم ميسوزم

شنيدم گرمه اغوشت اگه مي خواي منم يه گوشه جا كن

خدايا من دارم ميام يه كم با من مدارا كن..شنيدم گرمه اغوشت

اگه ميشه منم يه گوشه جا كن ميدونم گرمه اغوشت اگه ميخواي

منم يه گوشه جا كن

ديگه از دنيا بريديم دلامون خيلي گرفته تو كجايي كه ببيني همه جا رو غم گرفته

ديگه از دنيا بريديم دلامون خيلي گرفته تو كجايي كه ببيني همه جا رو غم گرفته

 

  


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:39 | |







شب رفتنت

 

 

شب رفتنت عزیزم , هرگز از یادم نمیره

واسه هرکسی که میگم قصه شو , آتیش میگیره

دل من یه دریا خون بود ,چشم تو یه دنیا تردید

آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید

شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد

زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد

غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن

پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن

تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی

گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی

شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر

نقره ی اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر

شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن

قحطی سفیدی ها بود همه انگار مشکی بودن

شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست

دیدم اون بالا ها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست

شب رفتن تو یاسا دلمو دلداری دادن

اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن

بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت

من تا میخواستم ببارم هرکسی میدید نمیذاشت

شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت

اون که واسه م همه چی بود , آره تنها یادگارت

سرنوشت ما یه میدون , زندگی اما یه بازی

پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی

شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی

یکی میگفت که غریبی یکی میگفت بی وفایی

شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن

آشنا ها برای زخم وا شده م مرهم آوردن

شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد

قلب آرزوهام انگار واسه ی همیشه وایساد

شب رفتن تو غربت, جای اونجا , اینجا پیچید

دل تو بدون منظور رفت و خوشبختیمو دزدید

شب رفتن تو دیدم یکی از قناری ها مرد

فرداش اما دست قسمت اون یکی هم با خودش برد

شب رفتن تو چشمات راست راستی چه برقی داشتن

این همه آدم چرا من , پس با من چه فرقی داشتن

شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه

قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب طاقچه

شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن

پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن

شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت

هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت

شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر

روی شیشه مون نوشتم می مونم به پات مسافر

برو تا همه بدونن , سفرم اینقدا بد نیست

واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست

برو تا همه بدونن , سفرم اینقدا بد نیست

واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 18:8 | |







دلم برای کسی تنگ است

 

خیلی وقت است که دلم برای کسی تنگ است

خیلی وقت است این دل بهانه میگیرد

دلم تنگ است و از این دلتنگی چشمهایم بارانیست

چشمهایم بارانیست و دلم هوای او را کرده است

یک عالمه درد دل در این دل خسته نهفته است

دلم تنگ است برای لحظه ای دیدار ، برای لحظه ای نگاه به چشمانش

دلم برای کسی تنگ است که او در کنارم نیست

دلم بدجور هوایش را کرده است

در این حال و هوا ، در این لحظه های پر از تنهایی آرزو داشتم او در کنارم بود

حالا که در کنارم نیست احساس تنهایی میکنم و این دل در حسرت یک لحظه دیدار با اوست

این دل بی طاقت برای کسی تنگ است

کسی که آتش دلتنگی را در دلم نشانده است ، اما در کنارم نیست تا این آتش را خاموش کند

 و همچنان این آتش، قلبم  را می سوزاند

خیلی وقت است دلتنگ کسی هستم

خیلی وقت است دلم هوای  کسی را کرده است

به چه کسی بگویم درد این  دل را ، من  که  به جز او همدلی را ندارم

به چه کسی بگویم راز این  دل  را ، من  که  به جز او همرازی را ندارم

 در کنار چه کسی قدم بزنم ، نگاه به چشمان چه کسی کنم ، دستان چه کسی را بگیرم مگر به جز او چه کسی را دارم

در این دنیای بزرگ تنها اوست که مرا دلتنگ خودش کرده است

کاش در کنارم بود ، کاش تنها لحظه ای او را میدیدم تا درد این دل پر از نیاز را به او

میگفتم ، درد دلتنگی هایم را برایش میگفتم

دلم برای کسی تنگ است ، ولی او کجاست که بداند در این گوشه از این دنیا دلی

است که در حسرت دیدار با او  همچنان چشم به راه نشسته است


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:43 | |







نگو خداحافظ

 

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو فقط رفتن
برای من ولی این رفتن جان بود
خداحافظ برای تو شگون داشت
برای من غم صد  آسمون داشت
برای من که محتاج تو بودم
شکستو ماتمو دردو جنون داشت
تو وقتی پرزدی دل با تو پر پر زد
فقط غم بود که اومد حلقه بر در زد
تو وقتی پرزدی دل با تو پر پر زد
فقط غم بود که اومد حلقه بر در زد
سلام تو سلامی اشنا بود
سلام تو پر از لطفو صفا بود
برای من کلامی زندگی ساز سلام تو پیامی از خدا بود
سلام تو طلوع پاک شبنم
غروب ظلمت و تاریکیو غم
سلام تو نوید زنده بودن
سلام تو امید بودن من
تو وقتی پرزدی دل با تو پر پر زد
فقط غم بود که اومد حلقه بر در زد
تو وقتی پرزدی دل با تو پر پر زد
فقط غم بود که اومد حلقه بر در زد


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 12:30 | |







اگر مانده بودی

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم
اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم
اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پرشکسته
مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش ز طوفان
مانده بودی اگر همسفر داشت

هستی ام را به آتش کشیدی
سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود
مانده بودی اگر می شنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود
شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران
در کنار تو بوسیدنی بود

بعد تو خشم دریا و ساحل
بعد تو پای من مانده در گل
مانده بودی اگر موج دریا
تا ابد هم پر از دیدنی بود

با تو و عشق تو زنده بودم
بعد تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر هستی رو با تو
مانده بودی اگر می سرودم
مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 15:13 | |







تمام بودن منی

 

 

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:47 | |







منو درگیر خودت کن

 

 

منو درگير خودت کن تا جهانم زيرو رو شه

تا سکوت هر شب من با هجومت رو برو شه

بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو مي رم

منو درگير خودت کن تا که آرامش بگيرم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه

هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام 

تو همين جايي هميشه با تو شب شکل يه روياست

آخرين نقطه ي دنيا تو جهان من همين جاست

تو همين جايي و هر روز من به تنهاييم دچارم

منو نزدیک خودم کن تا تو رو يادم بيارم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه

هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 12:23 | |







من می گویم دوستت دارم

 

 

من میگویم…         

گفتم که دوستت دارم گفتی که باور نداری

گفتم این کلمه را از حفظ نمی گویم از ته دل می گویم گفتی دلم را نیز باور نداری

سکوت تلخی کردم و از ته دل آه کشیدم.مدتی سکوت با چشمانی خیس. گونه ام خیس شد و قلبم شکسته

گفتی که تو قلبم را شکستی  گفتم که قلبت شکسته نشد احساست در هم شکست

گفتی سکوت کن می خوا هم گریه کنم من نیز سکوت کردم و با گریه تو نا آرام شدم و اشک ریختم

گفتی بی خیالی از اشکهایم چیزی نگفتم و باز سکوت و آهی تلخ

گفتی کاش که عاشق نمی شدم گفتم که عاشقی همه این درد ها را دارد

گفتی خسته شدی از همه کس گفتم من با تو می مانم

گفتی خیلی تنها یی گفتم کسی که عاشق است تنهایی را نمی شناسد

و باز گفتی تنهایی گفتم کسی که عاشق است قلب یارش باید همان تنهایی او باشد

گفتی که این حرفهایت تکراری است گفتم به جز تکرارش راهی نیست

گفتی که آغوشت را می خواهم گفتم که منتظر بمان عزیزم

گفتی که شانه هایت را می خوا هم  دلم به درد آمد از دوریت و به غم نشستم

گفتی که تو از حرفها یم پریشانی گفتم حرفی نیست و حرفهایت شکنجه ای بیش نیست

گفتی که لبخندی بزن گفتم که حس لبخند نیست

گفتم با اینکه این کلمه تکراری است و با اینکه باور نداری میگویم دوستت دارم

چیزی نگفتی و سکوت کردی

گفتم که دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم و اشک از چشمانم سرازیر شد

و باز چیزی نگفتی و به جای سکوت این بار تو نیز مانند من اشک ریختی


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 15:15 | |







دلتنگی

 

دلتنگه دلتنگم

و راه فراری نیست، از این دلتنگی

بار زندگی بر دوشم، سنگین

و آوای ناامیدی ام، بلند

پنجره ای گشوده نیست، به باغ مهتاب

این جا، تاریک تاریک است

 

شمع امیدم، از اشک هایم خیس

و به هیچ حیله ای دیگر، روشن نمی گردد

این جا، تاریک تاریک است

 

مرا با خود ببرید، ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

مرا که هرگز بر بامی بلند، ننشسته ام

و ستاره ای از آسمان، نچیده ام

مرا که به هر، نقطه خاکی که پا نهادم

باید از دلبستگی ها، دل می بریدم

 

مرا با خود ببرید، ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

که این جا دیگر، جای من نیست

و این قلبی که در سینه می تپد

دیگر قلب من نیست

قلب مرا در شبی تاریک، دزدیدند

و رگ های رابطه را، بریدند

 

به من نگویید آن که رفته

باز می گردد، نه

به من نگویید که رفتگان

دیگر هرگز، برنمی گردند

و آن چه بر جای می ماند

خاکستری است، از خاطره ای غبار آلود

و شبحی از یادی، که دیگر

نه مهربان است و، نه خوب

 

از من نخواهید که آرام گیرم، آرام

که قامت آرامشم را

طوفانی خشمگین و خروشان

بر خاک فکنده، بر خاک

و ریشه تحملم را

از جای کنده، از جای

 

به من نگویید که صبور باشم، صبور

که کاسه حوصله ام، از  صبر خالی

و جام طاقتم، شکسته

نه، از من نخواهید

به من نگویید

که اکنون منم، تنهای تنها

رو در روی زندگی، ایستاده ام


 


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 23:57 | |







تو رفتی

 

تو رفتی و در سکوت کلبه عشق

تمامی وجود من سخت آزرد

                              شقایق های این دشت پر از خون

                              درون سینه ام نشکفته پژمرد

تو رفتی و با تو عشق هم سفر کرد

شریک غم به کام من فرو ریخت

                            سکوت ماتم درد و جدایی

                            به شبهای غم آلودم بیامیخت

سفر کردی لیکن دستهایم

کنون در حسرت و غرق نیازند

                         فراق و دوری ات را چاره ای نیست

                        پس از تو اشکهایم چاره سازند

بیا ای زندگی بگذر از من

که بی او زندگانی هیچ و پوچ است

                        فرو پاشیده شد کاشانه دل

                        پرستوی مهاجر فکر کوچ است


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 15:13 | |







عشق یعنی

  

ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب
ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار
کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازنینی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادقی

چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پاک نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من یک جاده تاریک بود
با تو قلبم کلبه پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
تو گلدان پیچکی از عاطفه
تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف
بی تو فرش کوچه های بارانی ست
بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی ز-ن-د-ا-نی ست
قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف و مهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
سال ها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش ‌آبی و بی کینه است
عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره اینه است
تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها می دهد
میوه های عاطفه چشمان تو
چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریای ز عشق
دل گذشت از کوچه های خاطره
ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق
باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 15:11 | |







پروردگارا

 

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم  ندارند

 عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند

محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 10:48 | |







افسوس که کسی نیست

 

افسوس که کسی نیست تا گذشته های پرملالم را از من بگیرد

 و آینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست!

تا بار فراق و جدایی را از دوش من بردارد

و کوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست حک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

و در پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

افسوس

افسوس که در این روزگار کسی نیست

جز سکوت و تنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

و هر روز غم را با دلم همخوانی می کنن


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 15:2 | |







بگو نمیری

 

دیگه اشکامو بهت نشون نمیدم

جای نقاشیاتم تکون نمیدم

دیگه هرچقدر کنار من نباشی

به خودم اجازه جنون نمیدم

دیگه روی میز برات گل نمیذارم

ادای مجنونارم در نمیارم

هرچی خاک نشسته باشه تو اتاقت

به خدا یه ذرشم برنمیدارم

نمیخوام برام بمیری

تو فقط بگو نمیری

دیگه نامه های بازم نمیخونم

شبا که دیر کنی بیدار نمیمونم

تو بخوای به هیچ کسی چیزی نمیگم

نمیگم چشمای تو کرده دیوونم

نمیخوام برام بمیری

تو فقط بگو نمیری

دیگه از تو هیچ سوالی نمیپرسم

بی خبر می مونی از شبای غصه م

دیگه هرچی اتفاق بد بیفته

نمیتونی بخونی از توی قصه م

دیگه راه به راه برات گل نمیچینم

شب تا صبح خواب چشاتو نمیبینم

شبای با قهوه و غصه بیداری

حتی بی صدا کنارت نمی شینم

نمیخوام برام بمیری

تو فقط بگو نمیری


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 15:4 | |







خدا مارو برای هم نمی خواست

 

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست... فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست... فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی‌خواست .. خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم .. می‌بینم میری و می‌بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می‌رسیدیم .. داره رو دست ما می‌میره این عشق


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:56 | |







جان کندن

 

 

من چگونه زنده ام؟
بی تو و بی دست تو
زندگی جان کندن است
بی دو چشم مست تو


بی تو من یک کاغذم
سرد و ساکت روی آب
گاه گاهی حادثه
می دهد بر من شتاب

بی تو من یک سایه ام
که نشستم روی شب
در سیاهی گم شدم
آه! گشتم روی لب

دستمال انتظار
تر شده از اشک من
اشک های مهربان
ریخته از چشم من

جا نمازم را ببین
مثل یک دریا شده
حرف های خلوتم
در درونش جا شده

من برای بودنت
حاضرم تا جان دهم
باید از دل بگذرم
تا به خود سامان دهم

من چگونه بگذرم؟
از دل تنهای خود
من که او را برده ام
تا دل شب های خود

باید از شب بگذرم
تا نباشم فکر تو
من چگونه بگذرم؟
از شب و از فکر تو!

زندگی را برده ام
با خودم تا کهکشان
کهکشان عشق تو
پر کشید از آسمان

دست هایم را بگیر
ذره ذره جان من
می شود مهمان تو
من ز پا افتاده ام
گوی من ، میدان تو

باید از خود بگذرم
تا ببینم روی تو
من گذشتم از خودم
رد شدم از کوی تو

می روم تا گم شوم
در تو و در دست تو
زندگی جان کندن است
بی دو چشم مست تو


 


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 13:33 | |







خدایا هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

غروبم مرگ رو دوشم ، طلوعم کن تو میتونی

تمومم سایه می پوشم شروعم کن تو میتونی

شدم خورشید غرق خون میون مغرب دریا

من با چشمای بازت ببر تا مشرق رویا 

دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

چه راه هایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست 

تو خوب سوختن  میشناسی سکوت از اونم بهتر

من آتیشم یه کاری کن نمومنم زیر خاکستر

میخوام مثل همون روزا که بارون بود و ابریشم

دوباره تو حریر تو مثل چشمات ابری شم

دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

چه راه هایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 11:59 | |







زندگی

زندگی
در حیرتم ز ثانیه های بهار عمر
در حسرت عبور شکیبای زندگی
در انتظار طایفه سبز بودنم
در انتظار رویش مینای زندگی
در زندگی تمام غزل ها سراب بود
شعری نماند در دل شیدای زندگی
تو تا کنون تراوش یک اشک دیده ای
که پر کند سراسر دریای زندگی
شب تا سحر میان نقابی ز فاصله
من بودم و تفکر فردای زندگی
آن دور دست کوچه آلاله های سرخ
یک کودک آمده به تماشا ی زندگی
پس زندگی چه بود جز آ-ه-ن-گ یک نفس
موسیقی تبسم و غوغای زندگی
ای کاش می شد از گل آلاله کلبه ساخت
در آن نشست و رفت به دنیای زندگی
مفهوم زندگی نه به معنای بودنست
در یک گل است لذت معنای زندگی
یک جرعه عشق با کمی از شهد عاطفه
اینست راز سبز مداوای زندگی
گلدان لاله های شفق خشک شد ز غم
در انتظار یاس شکوفای زندگی
من ماندم و کبوتر و یک باغ آرزو
در جستجوی لذت و گرمای زندگی
یعنی کجاست آن سر دنیای آرزو
کم کهن ز شرح حال دارزای زندگی


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 11:38 | |







بعد از رفتنت گریه می خواهم

 

 

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا کردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

پس ازيک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس

تو را از بين گلهايي که در تنهايي ام روييد با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را بروي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم

نمي دانم که چرا رفتي

نمي دانم چرا شايد خطا کردم

و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي

دانم کجا تا کي براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد

و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت

کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آنکه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد

هنوز آشفته چشمان زيباي توام

برگرد

ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتي ما بين اشک و حسرتو ترديد

کنار انتظاري که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل

ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر

نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ

قشنگ آرزوهايت دعا کردم

 


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 13:45 | |







برای چشمانت

 

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اکنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 10:46 | |







با من بمان

 

بمان بهانه من
غم غروب نگاهت نشست بر روحم
بمان ستاره که بی تو بهار می میرد
میان دشت بنفشه کنار برکه عشق
برای شهر دلم انتظار میمیرد
دلم به وسعت آلاله های سرخ ست
وجود آبی احساس پک و بارانی ست
چگونه بی تو بمانم بدان بهانه من
دلم هنوز به دست تو ز-ن-د-ا-نی ست
بدان که قصه احساس قصه نیلی ست
بیا و قصه او را دوباره باورکن
بجای هجرت و اندوه و بی قراری و درد
بیا و از سر لطف تو فکر دیگر کن
پرنده از غم هجران تو چه باید کرد
دلم برای نگاهت بهانه می گیرد
دلم اگر بروی در خزان هجرانت
چو یک کبوتر بی آب و دانه می میرد
اگر چه قدر نگاه تو را ندانستمن
ولی همیشه به یاد تو شعر می خوانم
کنون گر تو کنارم نمانی و بروی میان هاله ای از انتظار می مانم
به جان برگ گل یاس باغ دل سوگند
قسم به عاطفه یک نگاه دریایی
قسم به بارش شمع وجود یک انسان
قسم به شهر پر از سکنان رویایی
قسم به واژه کمرنگ عشق در مهتاب
قسم به ترجمه نیلی شکیبایی
قسم به عاطفه نقره فام چشمانت
قسم به هجی مفهوم یک شکوفایی
بمان همیشه که بی تو شکوفه خواهد مرد
دگر میان گلستان گلی نخواهد ماند
بدون تو گل و گلدان غریب خواهد شد
دگر میان چمن بلبلی نخواهد ماند
شکسته می شود از دوریت بلور دلم
بدون تو تپش قلب من چه بی معناست
بدون تو دلم از تب همیشه خواهد سوخت
بدون خنده تو قلب غنچه ها تنهاست
مرور خاطره انتشار احساست
دل مرا به تماشای عشق خواهد برد
بمان همیشه که بی تو ترانه بودن
میان قلب هزاران جوانه خواهد مرد
صدای نبض بنفشه صدای خنده یاس
میان باغ نگاهت چو برکه ای جاریست
بدان اگر بروی کار باغ چشمانم
همیشه شکوه و اشک و شکستن و زاریست
میان شبنم اشکم بلوری از عشقست
به یاد جاده سرسبز شهر چشمانت
بمان همیشه دلم بی تو زرد خواهد شد
تمام هستی این دل فدای مژگانت
غم نبودن تو در کنار من سخت ست
حضور آبیت اینجا چه قدر زیبا بود
چگونه می شود کنون میان غربت باغ
بدون زمزمه آبی تو اینجا تنها بود
چه لذتی ست درون نگاه پر نورت
بیا و زخم عمیق مرا تو درمان کن
ببین چه درد بزرگی ست غربت دو نگاه
بیا ببار و مرا خیس عطر باران کن
بدون یاد تو قلبم کویر خواهد شد
بمان همیشه که بی تو نسیم غمنکست
تمام کلبه چشمم تمام شهر دلم
ز قطره قطره باران اشک نمنکست
ز سقف نیلی چشمم چکید قطره اشک
ترا قسم به شقایق بمان ستاره من
بچین ز باغ دلت دسته ای گل پونه
بمان که نیست به جز این مرام چاره من
بگو ستاره کنارم همیشه خواهی ماند
بگو که قلب من از انتظار لبریز است
بدون تو تپش قلب من چه بی معناست
بیا که بی تو وجودم همیشه پاییز ست
قسم به نغمه باران بمان بهانه من
بدون تو تپش آفتاب کم رنگست
به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:24 | |







کاشکی تو نرفته بودی

 

کاشکی اون لحظه آخر اشکامو تو دیده بودی

که شاید دلت می سوخت و حالا تو نرفته بودی

حالا بی تو پر دردم پر تردیدم و وحشت

بی تو بودن خیلی تلخه مثل مرگه تویه غربت

همه شبهای بی تو اشک حسرت تو چشامه

من که باورم نمی شه شایدم خوابی باهامه

می دونم بر نمی گردی می دونم دوستم نداری

تو همیشه دوری از منُُُ، من خزونم تو بهاری

کاشکی هر لحظه که نیستی ببینی چقدر ضغیفم

که شاید دلت بسوزه باسه این قلب نحیفم

بی تو بودن مثل مرگه مثل مردن توی خابه

عزیزم تنهایی سخته مثل عشق بی جوابه

اما تو رفتی و حالا دیگه هیچکی رو ندارم

مثل ابرای بهاری شب و روز دارم می بارم

می دونم عشقت بزرگه حتی از سرم زیاده

می دونم دلم کوچیکه طاقت دردو نداره

اما عاشقی همینه اولش خبر نمی ده

واسه مردن پیش چشمات اون اجازه نمی گیره

رفتی اما تو همیشه دل بهونتو می گیره

بی وفایی اما قلبم همیشه واست می میره


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:22 | |







غمی غمناک

 

 

شب سردی است و من افسرده

را ه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند زمن آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد‌ تا  با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندگی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برارم از دل

وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم

قطره ای کو که به دریا ریزم

صخره ای کو که بدان آویزم

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست  به دل

غم من لیک غمی غمناک است


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:8 | |







برگرد

 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم 
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
 رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود


[+] نوشته شده توسط محبوبه در 14:4 | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد

طراح قالب : ميهن تم

وبلاگکد ماوس